
حوصله ندارم
این روزا حوصله هیچ چیزو ندارم حتی حوصله خودمو
از همه فرار می کنم حتی خودم
وقتی ذره ذره جون می دم وقتی می بینی دارم نابود می شم چه احساسی بهت دست میده ؟ هان ؟
می خوام برم می خوام پرواز کنم
می خوام برم به یه جایی که هیچ کس منو نشناسه ، می خوام فقط خودمو خودم باشم
می خوام برم گم شم می خوام برم بمیرم ولی از مرگ می ترسم
اینجا آخر دنیا ااا ، میخوام برم به یه جایی که بتونم خودمو تعمیر کنم یه جایی که بتونم دوباره از اول زندگی و شروع کنم
می خوام برم توی یه جزیره مثله خودت ، که کسی نیاد اونجا
ولی جزیره من با جزیره تو فرسخ ها فاصله داره ، جزیره من می خواد به جزیره تو نزدیک بشه ولی طوفان نیمذاره جزیره من و تو بهم برسن ، نمیشه جزیره من و تو بهم برسن تا برای همیشه یه خشکیه بزرگ و از هم …جدا نشدنی رو تشکیل بدن

Dreaming of screaming
Someone kick me out of my mind
I hate these thoughts I can’t deny
اغلب اوقات این احساس و داشتم که فکر می کردم همه از من فرار می کنن
ولی حالا این حس فرق کرده من میخوام از همه فرار کنم
بیشتر لحظه ها فکر می کردم شاید رفتارم با اونا خوب نیست که اینجوری باهام رفتار میشه
سعی کردم برای همه بهترین باشم همیشه همراهشون باشم تو موقعه سختی کمکشون کنم ، تو موقعه شادیم باهاشون باشم ، هر وقت کمک خواستن دریغ نکم ، باهاشون طوری رفتار کردم که دوست داشتم اونجوری باهام رفتار شه ، هر وقت به من بدی کردن جوابشونو با بدی ندم حتی وقتی باهام بدترین رفتارو داشتن تنهاشون نذارم جواب بدیهاشونو با خوبی بدم حتی بهم احترام نذاشتن بهشون احترام بذارم و خیلی چیزای دیگه ....
ولی حالا خسته شدم از اینکه ازم انتظار دارن براشون برای همیشه بهترین باشم
از اینکه به همه محبت کردم ولی جوابمو یجور دیگه دادن
از دست همه خسته شدم می خوام برای خودم بهترین باشم
تو این شهر ما همه خودخواه و مغرورن و فقط به فکر منافع خودشونن
تو شهر ما کسی جلوی من پیدا نشد که جنبه مهربونیه زیاد و محبت کردن زیاد و داشته باشه امیدوارم برای تو که داری اینو می خونی این اتفاق نیافته
حالا می خوام برای خودم بهترین باشم با سه نفر دیگه مادرم پدرم خواهرم
به جرات می تونم بگم اگه برای همه بهترین بودم ولی برای خانوادم کم بودم
می خوام برای مادرم بهترین باشم که هر قدرم بهش محبت کنم براش بهترین باشم بازم کمه ، همین طور برای پدرم و خواهرم

این تصمیم من عجیب و درور از ذهن ، ولی می خ.ا م یه مدت اینجوری زندگی کنم تا به یه تعادلی برسم ؛ ولی می دونم که همیشگی نیست
خدای کمکم من تا بنونم خوبی هاشونو جبران کنم .
پاسخ به حرف های شما :
« به فرموده لقمان به هر کسی خوبی کردی فراموش کن ، و هر کسی به تو بدی کرده اونو فراموش کن »
آره صبر کلید ، ولی چیزی که من اونو تو زندگی از دست دادم صبر و امید
اگه صبر و امید داشتم به این روز نمی افتادم
بله می دونم که نباید کار نیک برای پاداشش انجام داد ، موضوع اینه که هیچ کی انتظار نداره من بهش بدی کنم و یا اینکه کاره بدی انجام بدم ؛ همیشه دوست دارن براشون بهترین باشم ، از انتظاری که از من دارن خسته شدم ،
و مسئله محبت اون تصمیم برای همیشه نیست ولی می خوام به کسایی محبت کنم که قدر محبت و بدونن و بدونن محبت و با چه ح می نویسن
حالم بده خیلی بد .... .
نمی دونم چی کار کنم که از این وضعیت نجات پیدا کنم
نمی دونم با چه امیدی زندگی کنم
اصلا نمی دونم امید داشته باشم یا نداشته باشم
نمی دونم کی بودم ولی می دونم هیچی نبودم هیچیه هیچی
تو خودم تو زندگی که داشتم گم شدام
انگاری افتادم تویه باتلاق هر چی دست و پا می زنم که بیام بالا بیشتر میرم پایین
انقدری که دیگه جای نفس کشیدن ندارم
همه با بیاد اوردن خاطراتشون آرام می گیرن ولی من بر عکس وقتی بیاد خاطرهام میافتم دیونه میشم با خودم میگم چرا تو این مدتی که زندگی کردم چشمامم بستم ، خواب بودم چرا فکر می کنم همه مثل من ساده اند، چرا فکر می کنم همه مثل من چیزی تو دلشون نیست
ولی افسوس از زندگی بر باد رفته
زخم دستم داره خوب میشه
شاید بتونم خودمو پیدا کنم
شاید یه روزی دوباره تو این دنیا زنده بشم
ولی زخم دل هیچ وقت خوب نمیشه هیچ مرهمی برای اون پیدا نمیشه ..
دوباره دمه غروب شدو دلم گرفت
دوباره با مرور خاطرات خوب و بدم اشک تو چشام جم میشه ...
خسته ام خیلی خسته ام ، خیلی بیشتر از اونی که تو نمی بینیو و فکرشو نمی کنی
نمی دونم چم شده
نمی دونم چی شد که به این روز افتادم
نمی دونم بدونه اینکه بفهمم این بلا سرم اومد
بیقرارم
اون چیزیو که گم کردم پیدا نمی کنم نمی دونم چجوری شد که از دست دادمش
حالم از این زندگی بهم می خوره ، دلم درد می کنه
می خوام دروغ هاییو رو که تو این مدت شنیدمو بذور برای خودم هضم کردم بالا بیارم
از همه حرفای که شنیدمو هیچی نگفتم از همه چیزای که دیدمو چیزی نگفتم
می خوام بالا بیارم تا شاید بتونم دوباره نفس بکشم
آدم مرده تو این دنیا جایی برای زندگی کردن نداره
آدمی که خیلی وقته مرده ولی جسمش تو این دنیا جا مونده
از نظر خودم خیلی وقته مردم این جسد لنتی ام بزودی وقتی تصمیم شو بگیره و از عذابی که در انتظارشه نترسه از این دنیا میره
به نام او...
نمی دونم با چی شروع کنم ؟؟
راستش حل شدم یک دفه ، همش ذهنم پر از حرف های نگفتس ، همیشه دوست داشتم بنویسم ، ولی موقش که می رسه ، نمی دونم چرا نمی تونم
ولی اندفه دیگه می خوام بنوسیم از همه چی …
تو این دنیای وامونده که معلوم نیست کی می خواد تموم شه ، همیشه سنگ صبور همه بودم ، پای درد و دل دوستام نشستم وقتی خندیدن باهاشون خندیدم وقتی گریه کردن باهاشون گریه کردم ولی ….
دوتا گوش پیدا نکردم که پای حرفام بشینه
ولی آلان خوشحالم می دونم حداقل چند نفر پیدا میشه که به بلاگ من سر بزنه
نمی تونه گوش بده ، ولی میتوته بیبینه …
با توام کسی که داری میبینی اول برام دعا کن تا بتوم بنویسم تا توام ببینی …
نوشته های من
از دله تنگم
از لبهای خشکیدم
از چشمای همیشه گریونم و
از غم تنهایی هاست

