تبليغاتX
||| --- Restless Oblivion --- |||

سالهاست درمفهوم این کلمه پنج حرفی مبهوت مانده ام  

زندگی شاید تقسیم کردن لحظه ای میان ثانیه باشد

زندگی شاید دری باشد که به سختی گشوده شود

زندگی شاید مانند یک بادام تلخ

یا شاید مثل یک خرمالوی نرسیده گس باشد

زندگی شاید فریادی کودکی ناآرام از درونم باشد

زندگی شاید جاده ای باشد که خود را در آن پیدا کنی و به آن برسی

زندگی همان لحظه ای است که وسعت فکرمان به جایی نرسد

زندگی همان پیدا کردن کلیدی است که در کف اقیانوس مدفون است

زندگی شاید پوست انداختن هر روزه ی عقل باشد

زندگی ، زندگی است

و همچنان علامت سوالی است که بر لبم ماسیده است

آیا می توان بدون دانستن مفهوم آن باز هم زندگی کرد؟!!

نوشته شده توسط ملیسا در ساعت 0:48 | لینک  | 

این بار می خواهم قفل قلب خود را طوری رمز نگاری کنم که هیچ گاه رمزش گشوده نشود

همچنان سکوت جاری است

تنهایی پایدار

غم ها فراوان

و من در طرح گذر این ثانیه ها رنگ باخته ام .

نوشته شده توسط ملیسا در ساعت 14:31 | لینک  |